Home Educational
Educational
Why mom is crying...
Written by Maro   
Wednesday, 29 April 2009 17:19
Why are you crying, a young boy asked his Mom?

"Because I'm a woman," she told him.

"I don't understand," he said.

His Mom just hugged him and said,
"And you never will, but that's O.K.".......

Later the little boy asked his father,
"Why does Mom seem to cry for no reason?".
"All women cry for no reason," was all his Dad could say......
Last Updated on Monday, 04 May 2009 09:40
Read more...
 
پل هاي زندگي
Written by Maro   
Thursday, 23 April 2009 18:10
سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد ...
كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند. از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد .
نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
Last Updated on Sunday, 26 April 2009 11:16
Read more...
 
بنشین مرو
Written by Maro   
Thursday, 23 April 2009 17:40

بنشین مرو, چه غم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین ببین که : دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
بنشین مرو, هنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو, هنوز ز کلامی نگفته ایم
بنشین مرو, چه غم که شب از نیمه رفته است

Last Updated on Sunday, 26 April 2009 13:09
Read more...
 
Thoughts for Life - اندیشه های زندگی
Written by Maro   
Saturday, 18 April 2009 08:43
Best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست
Last Updated on Monday, 20 April 2009 16:51
Read more...
 
دروغ و حقيقت
Written by Maro   
Thursday, 16 April 2009 18:02
روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح

پذيرفت و گول او را خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقيقت لباسش را در

آورد

دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد .
Last Updated on Monday, 20 April 2009 16:50
Read more...